مصاحبه با کارشناسان

بانوی افتخارآفرین خطه سر سبز مازندران

سیده زهرا بنی هاشمی بنیانگذار متل جواهر

سیده زهرا(نازنین)بنی هاشمی متولد 1313 در شهر سرسبز و زیبای رامسر دیده به جهان گشود.وی فرزند مبارزی ساعی و کوشا به نام سید حسین بنی هاشم است.سیده خانم درباره پدرش می گوید :او از آب زمرد می گرفت (یعنی درباره مرد بسیار خلاق و با هوشی که از کوچکترین فرصتها برای بهتر شدن شرایط زندگی استفاده می کرد )پدر اویکی از مبارزان سر سخت رضاشاه بود در زمان تولد زهرا سادات رضا شاه خانه آنها را به زور از آنها می گیرد تا برای خودش کاخی بسازد.

سیده زهرا بنی هاشمی بنیانگذار متل جواهر

سیده زهرا(نازنین)بنی هاشمی متولد 1313 در شهر سرسبز و زیبای رامسر دیده به جهان گشود.وی فرزند مبارزی ساعی و کوشا به نام سید حسین بنی هاشم است.سیده خانم درباره پدرش می گوید :او از آب زمرد می گرفت (یعنی درباره مرد بسیار خلاق و با هوشی که از کوچکترین فرصتها برای بهتر شدن شرایط زندگی استفاده می کرد )پدر اویکی از مبارزان سر سخت رضاشاه بود در زمان تولد زهرا سادات رضا شاه خانه آنها را به زور از آنها می گیرد تا برای خودش کاخی بسازد. آقاسید بعد از زورگیری رضا قزاق تنها با یک اشرفی زندگی می کند و با تدبیری که در آن زمان اندیشیده بود تبدیل به تاجر بنام رامسر می شود.بنابر این سوابق بانوی خلاق ما معتقد است که به پدر دور اندیشش شبیه است .او در سن چهارده سالگی اسب سواری شکار و قایق رانی را شروع کرده است که در آن زمان دختران هم سنش به خواب هم نمی دیدند. نازنین زهرا در سال 1328 ازدواج می کند و حاصل این پیوند الهی چهار فرزند است. در سن 22 سالگی اولین سفرش به ژنو سوئیس را همراه با مادر برای دیدار برادرش آغاز می کند و طی سالهای زندگیش کشورهای اروپایی مثل فرانسه و آلمان را می گردد پس او دنیا دیده ای است که هنر جلب توریست را خوب می داند ایده نو او دستخوش بسیار سفر کردن ایشان است.بانوی با اراده ما در دهه سوم زندگیش وارد بازار کار می شود با وارد کردن کاموا و فروختن آن حتی به بنک داران تهران باعث شد تا در بازار سر شناس شود او همچنین به فن بافندگی هم آگاهی و اشراف کامل دارد.اما حادثه تلخ از دست دادن پسرش فرشید باعث می شود تا او این حرفه را که پانزده سال در آن قدمت داشته رها کند و به جاده جواهر ده بیاید و روزی را کنار جاده به تماشای مسافران می گذراند تا اینکه به فکرش می رسد این مسافران نیاز به استراحتگاهی دارند تا بتوانند از این آب و هوا و منظزه زیبا بیشتر استفاده کنند نظرش را برای همسر و خانواده مطرح می کند همسرش آقای فلکی بزرگ که از متمولین رامسر بوده اورا تشویق به انجام این کار می کند پس او با عزمی راسخ و اراده ای شکست ناپذیر قدم در راه پر پیچ و خم ساخت متل جواهر می گذارد که حتی اندک مردی توان مقاومت در این راه را دارد در این راه همسر فرزندان و همچنین عروسها و داماد با تدبیرش به او بیشترین کمک را کرده اند بطوریکه مادرشان راحتی تا به امروز هم تنها نگذاشته اند .او مدعی است که زن مغروری بوده و این غرور بجایش باعث این همه پیشرفت او شده تا جائیکه حتی حاضر نمی شود در برابر نا ملایمات روزگار سر تسلیم فرود آورد
او می گوید «این مکان را برای جهانگردان ساخته ام تا همیشه در یادو خاطره شیرین شان حضور داشته و از همه مهمتر نام پدرم را به اوج جاودانگی برسانم»
مصاحبه با بانوی شکست ناپذیر و افتخار آفرین خطه سر سبز مازندران
میزان تحصیلات شما چقدر است؟
من اصلا تحصیل نکرده ام پدر و مادرم خانمی را که قرآن تدریس می کرد به خانه آوردند تا به من قرآن آموزش دهد .
مقدار سرمایه اولیه تان برای ساخت متل جواهر چقدر بود؟
تازه زمینم را به مبلغ هفت میلیون تومان فروخته بودم شوهرم هم سند یکی از زمین هایش را به نامم کرد مقداری هم زمین داشتم که ارث به من زسیده بود.
شما از چه امکانات دولتی استفاده کردید؟و چه کسانی به شما کمک کردند؟
دست روی دلم نگذار اول از همه بچه هایم کمکم کردند نقشه اینجا را پسر دومم حمید کشیده است و سیستم برق کاری اینجا توسط پسرم مسعود انجام شد دخترم هم کار دکوراسیون و تزئینات داخلی را انجام داد.اما کار اصلی روی دوش خودم بود برای خرید هر چیزی از اینجا تا رامسر می رفتم.اینجا هیچ امکانات رفاهی نبود برق نداشت و جاده هم خاکی بود اما بعد راه و ترابری لطف کرد و جاده را آسفالت کرد همچنین الان هم راه و ترابری در زمان برف و سرما خیلی کمکم می کند زمانی که من اینجا شروع به کار کردم فرماندار آقای سمیناری بود.با او تماس گرفتم و گفتم :از سال 77 من رفتم ساری و برگشتم با ماشین خودم.اینقدر رفتم و آمدم که کلافه شده بودم، برای گرفتن وام تقاضا کردم،حدود نود میلیون تومان به من دادند،با بهره بیست و پنج درصد،رییس ارشاد هم آقای قاسمی مردبسیار خوبی بود،رییس قبلی ارشاد آقای احمدی بود که مشوق من ایشان بودند.آقای قاسمی گفتند:اگر شما وام را بگیرید باید بیست وپنج درصدش را پرداخت کنید،من هم که نمی توانستم با خودم گفتم یکی از زمینهایم را می فروشم و هزینه را پرداخت می کنم.با گرفتن وام در سال 78 شروع کردم به ساختو در سال 80 افتتاحیه زیبایی ترتیب دادم،و شروع کردم به بهره برداری ؛مدیر جوانی در نظر گرفتم و چند پرسنل،اما کار خوب پیش نرفت چون ما مشکل فصل داریم هفت ماه کار نیست و پنج ماه کار رونق دارد و من باید هفت ماه بیکاری هم به پرسنلم حقوق پرداخت می کردم.سی میلیون وام بیست و یک درصد گرفتم برای کافی شاپو رستوران؛و شروع به کار کردم.
دیدم نمی شود آقای نیک رو مدیر ایندزیت گفتند که شما خیلی چیزها کم دارید یخچال،تلویزیون و...گفتم:من که الان پول ندارم پولم تمام شده.ایشان برای من شش عدد یخچال فرستادند،بالاخره پولش را جمع کردم و رفتم تهران،او گفت شش عدد دیگر هم فرستادم،گفتم:من پول قبلی ها را تازه آوردهام چطور پول اینها را بدهم؛او گفت:کی گفته پول بدهید،هر وقت که قدرت دادن این پول را داشتید بدهید؛گفتم:باز اینطوری بهتر است.
بازاری های رامسر خیلی خوب بودند،خیلی به من کمک کردتد موقعی که بدهی مصالح شان را می بردم بدهم نمی گرفتند و می گفتند بقیه بدهی هایتان را بدهید،آنها من را اینطور حمایت می کردند.بالاخره پول همه شان را تا موقع بهره برداری پرداخت کردم،و همه شان راهم دعوت کردم به متل جواهرو از حمایت های بی دریغشان تشکر کردم.همه کارهای من خاص بود،نه اینکه نسبت به خانم های با سواد و تحصیلکرده خاص باشد،اما به اندازه کسی که سواد ندارد خاص بود،حمل برخود ستایی نباشد.بعد کافی شاپ را در حدود سه سال تمام کردم و آقای اسحاقی مریر کل جهانگردی یکی از مشوقین من که بسیار کمکم کرد،اولین بدهی قسط هفت کیلیونی را از طرف جهانگردی پرداخت کرد؛و این بزرگترین کمک ایشان به من بود.آقای میری فرماندار (وقت) رامسر،همچنین سازمان میراث فرهنگی و آقای رودبارکی مدیر جهانگردی غرب مازندران هم از حامیان من بودند.
فکر می کنید چرا آدم های اطرافتان به شما کمک می کردند؟
نمی دانم،محبت داشتند فکر می کنم شاید زمانی که در بازار کار می کردم من را شناختند ،پدر من یکی از مرد هایی بود که خیلی زخمت می کشید،دو تا ماشین داشت ولی پیاده می رفت.
به جز اینها چه مقداردیگر هزینه کردید؟
من 100 میلیون دیگر از دکتر عباس نژاد مدیر کل جهانگردی گرفتم،برای خرید یخچال و تزیینات داخلی و خرید وسایل جانبی؛ولی من همه آن را برای خرید وسایل ندادم،و با آن سه عدد ساختمان دیگر هم ساختم.گفتند این 100 میلیون را به شما می دهیم اما باید شما 5 نفر را اشتغال زایی کنید.من هم قبول کردم،رفتم بانک وامضاءکردم الان هنوز هم سه تا از سندهای من گروی بانک است،ولی بعد متوجه شدم توان پرداخت آنرا ندارم.آقای مرعشی معاون رییس جمهور در امئر جهانگردی را دعوت کردم و گفتم کهمن برای اینجا زحمت کشیده ام و اینجارا با عشق ساخته ام الان هم با عشق منهدمش می کنم؛اینجارا افتتاح کردم و شما را هم دعوت کردم و الان هم شمارا دعوت کردم و اینجارا آتش می زنم و زمینش را می فروشم و بدهی بانک را میدهم.وروی بنرنوشتم که این متل بزودی به دلیل بی توجهی مسئولین امرومسئولین جهانگردی بسته میشود.
فردای آن روز آقای مرعشی از من خواست که به دیدازش بروم و به من چهل و سه میلیون یارانه داد،زمین ها چند سالی راکد بود و من هم پنج قطعه زمین و سکه داشتم که فروختم و یک کمی جون گرفتم،یکی از زمین هایم را پنجاه میلیون فروختم و یکجاپنجاه میلیون به بانک دادم،پنجاه میلیون دیگرش را به صورت اقساط می خواستم به بانک پرداخت کنم.
خانم بنی هاشمی هزینه شما برای ساخت متل چقدرشد؟
من در اینجا هزینه های آنچنانی نکرده ام ویلاهایی که آن موقع درست کردم هر کدامشان شش میلیون برایم تمام شد،برای اینکه آنهایی که اینجا برای من کار کردند همه از دوستان پدرم و خانواده شوهرم بودند اینها همه شان با عشق برایم کار می کردند،بود و نبود من هم برایشان مهم نبود خودشان به نوعی صاحب کار شده بودند،با دل و جان کار می کردند.نود میلیونی که به من دادند نود میلیون هم من گذاشتم بعد از آن هم که صد میلیون را گرفتم سه دستگاه را درست کردم و داخلشان را تمیز کردم باز یک سی میلیون ،آنها را کرفتم و تمام زمین هایم را فروختم و از اموال پدرم هیچ چیزبرایم نماند و همه را صرف اینجا کردم ولی در عوض درآمدی را که از محصولات باغ هایم در می آوردم در یک شب اینجادرمی آوردم؛پس کار قشنگی کرده ام هم اسم پدرم را زنده کرده ام و هم یک کار برای این مردمی که می آینداینجا،همیشه می گویند که برای من دعا می کنند،همین برایم مهم است،پول برای من زیاد مهم نیست پول آنقدر می خواهم که کسانی که دور و بر من هستند راحت باشند.
ایده ساخت متل جواهر را از کجا آوردید؟
با از دست دادن فرزندم،دیکر توان کار در بازار را نداشتم،کار را رها کرده و به کنار جاده جواهرده رفتم،دیدم مردم برای تفریح به بالای ده می روند با خودم گفتم «مسافران اگر جایی برای استراحت داشته باشند،بیشتر در این مکان زیبا می مانند»5000 متر باغ داشتم که تصمیم گرفتم آنجا را تبدیل به استراحتگاهی کنم،و نتیجه این شد که می بینید.
یک روزی مدیر کل و فرماندار به من گفتند که بعد از این پروژه چه کارمی خواهی بکنی؟
از رو نرفتم با اینکه پولی نداشتم،اما گفتم اگر شما به من کمک کنید این جارا رستوران گردان و آبشار نیاگارا درست می کنم و پشت آن هم یک پارک زیبا،سیم نقاله می دهم تا آنجا،که مسن ترها با سیم نقاله بروند و برای جوان ترها یک راه کوهنوردی باشد.
گفت دیگه چی؟
گفتم دوست دارم یکی از این کوه ها را به من بدهید،تا با چمن یک پیست اسکی درست کنم.
با ساخت اینجا چه تعداد اشتغالزایی کردید؟
از این طریق حدود بیست نفر.
خانم بنی هاشمی ما متل های دیگری هم در کشور داریم،فکر می کنید مزیت اینجا نسبت به  متل های دیگر چیست؟
هوا،اینجا بهترین هوارادارد،مثل شمال آلمان و سوئیس.هوایش تمیز است،و کوهستانی.برای همین آدم اینجا عمر طولانی دارند.اینجا اولین ییلاق جهانگردی شناخته شده است و من مجوز بیست سوییت را دارم.
استقبال مردم از اینجا چگونه است؟
تا من یادم می آید سه ماه تابستان را یک ماه جلوتر از من رزرو می گرفتند.
شما مهمانان خارجی هم دارید؟
خیلی فراوان از آلمان،انگلیس،کانادا،آمریکا
آیا مهمانان خارجی داشتید که بروند و دوباره به اینجا باز گردند؟
بله.مثلا مسافری است که از کویت می آید در فرانسه و انگلیس خانه دارد،اما خیلی زیاد می آید اینجا
خانم بنی هاشمی آیا تا به حال در کارشکست خورده اید؟
من مثل پهلوان ایرج هستم جلوی یک جمعیتی زمین می خورد.اما می گفت من زمین زدم من هم مثل او اگر زمین بخورم نمی گویم زمین خوردم.
آیا دردوران جوانی فکر می کردید روزی این کاررا انجام دهید؟
در جوانی فکر اقتصادی داشتم،اما وقتی پیر شدم قدرتمند شدم و توانستم هر کاری که می خواهم انجام دهم.هیچ وقت در فکرم این کار نبود،اما همیشه در رویا هایم ایده های نویی داشتم.
چه کمکی به جوانانی که به دنبال کار هستند می توانید بکنید؟
اگر کار من پهار فصل بود،می توانستم همیشه به آنها گار بدهم.
توصیه شما به کسانی که می خواهند کاری راه بیندازید چیست؟
مشکل اینجاست که جوانان امروزی حاضر نیستند هر کاری را انجام دهند برای همین است که نمی توانند پیشرفت کنند.
میزان تحصیلات در راه اندازی کار چقدر حائز اهمیت است؟
تحصیلات خیلی مهم است،فکر می کنم تجربه و تحصیل با هم باعث می شود،فرد همیشه موفق شود.
ولی تحصیلکرده هایی راهم سراغ دارم که لیسانس و دکترا دارند،اما نمی توانند خوب صحبت کنند.فرض کنید یک سخنران مثل شهید بهشتی وقتی می رفت روی منبر اصلا خسته نمی شد و خیلی آرام و راحت حرفهایش را می زد؛آدم لذت می برد.یا مرحوم روحانی که وقتی روی منبر می رفت روی منبر آرام بود ولی مسجد رو به لرزه در می آورد.
برای خوانندگان ما بگویید متل جواهر در کجا واقع شده و متراژه آن چقدر است؟
در منطقه ییلاقی دهستان جواهر ده در شهرستان رامسراستان مازندران قرار گرفته،که نیمی از سال پوشیده از برف ودر فصل تابستان از هوای بسیاردل انگیزی برخوردار است،و حدودا5000 متر می باشد.
لطفا نام و مشخصات متل ها را بگویید؟
اسم کل مجموعه متل جواهره،و هر کدام به اسم یک جواهر است،فیروزه،الماس،استار(چشم گربه)،زمرد،یاقوت کبود،کهربا،یشم،صدف،مرجان،خارا،عقیق،مروارید،گوهر،دلربا،یثر،حدید،در،مرمرو برلیان که مخصوص ماه عسل است.
چرا این اسم ها را انتخاب کردید؟
همین سوال را یکی از جواهر فروش های تهران از من پرسید،گفتم:من عاشق جواهر هستم چون آرزو داشتم این جواهرها را داشته باشم،ولی نشد برای همین اسم سوییت هایم را از جواهرهای گرانبها انتخاب کردم.
یک مثال به زبان محلی داریم که می گوید:هر چه خوردی زیبایی و طراوت صورتت است،هر چه پوشیدی زیبایی و قشنگی اندامت است،و آنچه که می ماند جنگ بچه ها و ورثه است.شوهرم خیلی خوب بود همیشه من را حمایت می کرد برای من مثل یک دوست بود،نشد چیزی از او بخواهم و او جلوی من را بگیرد یا اذیتم کند.من در حال حاضر هیچ آرزویی ندارم،خیلی خوب زندگی کردم و خیلی خوب گشتم و دوستان خیلی خوبی داشتم و با اینکه بیماری سرطان داشتم،از سن 22 سالگی همیشه خدا را شکر کردم.برای درمان بیماریم رفتم به مشهد؛وقتی برگشتم رفتم دکتر،او گفت:تو سرطان داشتی اما معجزه شده است و خوب شدم و برگشتم جواهر ده،مشغول کار شدم در آن زمان کار اینجا به نیمه رسیده بود.
ضمن ساخت ویلاها دیگر چه کاری را خودتان شخصا انجام داده اید؟
تمام تزئینات داخل از جمله پرده ها،رو تختی ها و...را خودم انجام دادم.
برای آینده فکری ندارید که اینجا به این شکل باقی بماند؟
من فقط وصیت کردم که در نبود من پرسنل من را اذیت نکنندو یا آنها را با رضایت نگه دارند یا موقع بیرون رفتن رضایتشان را جلب کنند.وهمچنین خواستم بعد از من بچه هایم تا می توانند اینجا را نفروشند.
چه توصیه ای برای جوانان ایرانی دارید؟
باید برانی ایران زحمت بکشند،اگر همه یک شمع برای ایران روشن کنند،ایران را سر بلند کرده اند.بعضی ها پولشان را گذاشتند بانک،من این کار را دوست ندارم،کسی که این کار را می کند به سه دلیل کارش ایراد دارد هم تنبل است،عم بیعرضه و هم نا امید.
ولی کسانی که مثل من پول زیادی ندارند و می آیند یک کاری را راه اندازی می کنند،دلم می خواهد تشویقشان کنم،راهنمایی و کمکشان کنم که این کار را انجام دهند.
سخن آخرتان را با خوانندگان ما در میان بگذارید؟
امید را از مورچه بیاموزند،که هفت بار غذا را برد،از دستش افتاد باز دوبازه برگشت و دانه را برداشت تا در آخر دانه را به مقصد رساند،برای کسی که استقامت دارد شکست وجود ندارد،مکر برای انسانهای ضعیف؛شکست همیشه باعث می شود موفق شوی.